1394
 
 پیوندها
 
تاریخ : دوشنبه 24 شهريور 1399     |     کد : 2351

استاد شهریار اسطوره صراحت در کلام و عدالت در گفتار بود

دکتر ابوالفضل علیمحمدی استاد شهریار را شاعری برخاسته از مکتب اسلام و اسطوره ادب و اخلاق دانست .

کنگره شعر و ادب ایران بزرگداشت استاد شهریار پاییز امسال در تبریز برگزار می گردد. با توجه به ابعاد ملی این کنگره ادب پژوهان و محققانی از سراسر کشور با ارائه مقالات متعدد در این کنگره شرکت کرده اند. در این راستا بر آن شدیم تا با آقای دکتر ابوالفضل علیمحمدی؛ عضو هیات علمی این کنگره گفتگویی داشته باشیم. این گفتگو در فضایی صمیمی با ایشان شکل گرفت. دکتر علیمحمدی سالها در محضر استاد شهریار تلمذ کرده و خاطرات بدیعی از ایشان در چنته دارد.

ابوالفضل علیمحمدی متولد ۱۳۳۳ شهرستان مرند است که تحصیلات ابتدایی خود را در همان شهر و دبیرستان را در تبریز و تهران به پایان رسانده و موفق به اخذ لیسانس از دانشسرای عالی تهران در رشته‌ زبان و ادبیات فارسی شده است.

وی سالیان متمادی از محضر اساتید برجسته و بنامی همچون استاد سیدمحمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) بهره برده و هم‌نشینی با اساتیدی چون دکتر ضیاءالدین سجادی، دکتر ژاله آموزگار، ‌دکتر جعفر شعار، دکتر محمد استعلامی و دکتر حسن هنرمندی بهره برده و سپس در رشته ‌مدیریت آموزشی موفق به اخذ فوق لیسانس شده است.

استاد علیمحمدی، عضویت در شورای برنامه‌ریزی فرزندان شاهد استان، مسؤولیت آموزش متوسطه ناحیه یک تبریز، مسؤولیت انجمن ادبی تبریز از سال ۷۶ تا ۸۰، ‌ عضویت در هیات علمی حوزه‌ هنری استان، و همکاری با سازمان تألیف کتب درسی ایران را در کارنامه‌ فعالیت خود دارد.

وی سالها همراه و همنشین استاد سیدمحمدحسین شهریار بوده و از سال ۶۵ تا پایان عمر استاد شهریار به طور مستمر از محضر وی کسب فیض کرده و هم‌اکنون مدرس دانشگاه هنر اسلامی تبریز است.

استاد علیمحمدی بیش از بیست جلد تالیف و تحقیق در زمینه شهریارشناسی و ادبیات ترکی و فارسی و یکصد و پنجاه مقاله در نشریات معتبر علمی و ادبی دارد که از اهم آن می‌توان به «تصحیح حافظ قدسی» با همکاری دکتر حسن ذوالفقاری، «حافظ به روایت شهریار» و «گامی در تصحیح آثار ترکی استاد شهریار» اشاره کرد.
همچنین «در مکتب استاد شهریار»، «میرزا شفیع واضح‌تبریزی»، مجموعه اشعار «کوبه بر در»، مجموعه‌ مقالات «کارنامه»، «اصول مدیریت در آثار ادب فارسی»، تصحیح «ثعلبیه (شاهکار ملامحمدباقر خلخالی)»، «سخن از یار آشنا (خاطرات مشترک ابوالفضل علیمحمدی، هادی بهجت‌تبریزی و رباب رجب‌زاده پرستار استاد شهریار)» از دیگر آثار استاد علیمحمدی است.

شیدایی‌ها (برگزیده آثار استاد شهریار به کوشش ابولفضل علیمحمدی و هادی بهجت‌تبریزی) و همچنین فرهنگ لغات و اصطلاحات عامیانه در شعر استاد شهریار از دیگر آثار برجسته استاد به شمار می رود.

ابوالفضل علیمحمدی مؤلف ده‌ها اثر ادبی و شهریارشناس برجسته کشور  هم اکنون مدیر عامل بنیاد فرهنگ و هنر و ادب آذربایجان است.
 
 
جناب آقای دکتر علیمحمدی با سپاس فراوان از اینکه در این گفتگو شرکت کردید، به عنوان سوال نخست لطفا بفرمائید اولا شهریار را به عنوان یک شاعر ترک زبان در چه نسبتی میتوان با روز شهر و ادب پارسی که در سالروز رحلت ایشان نامگذاری شده تعریف کرد و چه ویژگیهای خاص شهریار ایشان را از سایر شاعران معاصر متمایز ساخته است؟
با عرض سلام. سپاس از شما درواقع این سوال بخش های گوناگونی دارد که پاسخ برای آن نیازمند مقدماتی است و من سعی میکنم به ترتیب جواب دهم. اولا شهریار پیش از اینکه به عنوان یک شاعر ترکی گوی معرفی شود، مطرح ترین شاعر پارسی گوی معاصر بود. که این موضوع برای عده ای محل سوال جدی است اما واقعیت اینست که شهریار پیش از اینکه شاعر ترکی گوی باشد یک شاعر برجسته و مردمی در شعرفارسی بود.
البته که دو زبانه بودن وی یک امتیاز دیگر است که شهریار با اتکا به استعداد و نبوغ ذاتی خود به بهترین نحو از این مزیت استفاده کرده و طبع لطیف خود را در اشعار ترکی نیز به شکل اعجاب انگیزی به نمایش گذاشته است. در حقیقت شهریار اولین شاعر در طول تاریخ ادبیات ایران است که در هر دو زبان ترکی و فارسی افتخارآفرینی کرده و شاهکارهای بسیار بینظیری خلق کرده است.
در این میان باید متذکر شوم که این استعداد شهریار و شناخته شده بودن وی  پیش از انقلاب نیز رسمیت داشته و در آن دوران نیز از ایشان تجلیل می شد.
نکته دوم ارتباط محتوایی و سبکی و روشی شهریار با شعرای کلاسیک ایران می باشد. واقعیت اینست که شهریار مراحل مختلفی را از لحاظ شعری سپری کرده است. نبوغ و استعداد ذاتی شاعر یک موضوع هست و و جهت دهی و حرکت شاعر در خطوط ادبی گوناگون موضوعی دیگر. من در اینجا سعی می کنم تا بصورت مختصر این موضوعات را در مورد شهریار روشن کنم.
 

یکی از مهمترین سوالات این است که شهریار از کجا شروع کرده و به کجا ختم کرده است. به عبارت دیگر اندیشه شهریار در شعر او چه خطی را سیر کرده است؟
شروع کار شهریار به شیوه و سبک شعرای کلاسیک و به ویژه حافظ بوده و در حوزه شعر ترکی نیز که از شعرای پیشین تاثیرگرفته که توضیح آن در حوصله این جلسه نیست و این موضوع حاصل کار تحقیق خود بنده است که سالها از نزدیک در محضر ایشان بوده و توفیق شاگردی ایشان را داشتم.
باری، درمرحله ابتدایی شعر شهریار حائز ویژگیهای کلاسیک بوده است. از لحاظ ویژگیهای روایی و نیز فضای کلی حاکم بر شعر ایشان از همان ابتدا علاقمند به زبان مردمی و زبان کوچه و بازار و به عبارت بهتر زبان ملموس جامعه بود که در این راستا ابتکارات جالبی را نیز به خرج داده بود. حتی در حیطه شعر کلاسیک نیز این خلاقیت خود را نشان داد به عنوان مثال در مثنوی روح پروانه برای اولین بار در طول تاریخ مثنوی سرایی بود که موضوع واحد بود اما در دو وزن مختلف این مثنوی سروده شده است. یک نکته حائیز اهمیت ایجاست که شعر شهریار دراغلب اوقات حاصل تجربه شخصی وی است. یعنی شهریار شعری نسروده مگر اینکه آن موقعیت را حیطه تجربه شخصی لمس کرده باشد که البته این موضوعی است که مربوط به حالات روحی  عرفانی وی نیز می باشد.
شهریار در مرحله دیگری از زندگی ادبی خود  صاحب مکتب ادبی شد. برای توضیح این مطلب باید بگویم که این صاحب مکتب شدن وی حاصل جمع ویژگیهای ذاتی و نبوغ و استعداد وی به علاوه پشتکار و علایق و دانش اندوزی و جهد ایشان بود. در اینجاسعی میکنم با مثالهایی این موضوع را روشن تر کنم.
شهریار خود می گفت : من شاگرد گذشتگان هستم و از آنها بسیار آموختم یعنی خود را وامدار مکاتب ادبی گذشتگان بخصوص حافظ می دانست و با وی مقایسه می کرد. واقعیت اینست که حافظ بزرگترین غزل سرای ایران است ولی آثاری چون " ای وای مادرم " و " هزیان دل " که ویژگیهای خاصی دارد را شهریار می سراید. شهریار با چنین قیاسی این نکته را یادآور می شد که که من شاگرد بزرگانی چون حافظ بودم لیکن چیزهایی را به این گنجینه ادبی اضافه کرده ام. شهریار می گفت من از نیما استفاده کردم اما زبان نیما را که زبانی پیچیده و دشوار و غامض بود ساده و ملموس کردم.
در حیطه شعر ترکی منظومه حیدربابا یک پدیده خاص بود که یک سبک خاص داشت و مملو از تصویرسازیهای بینظیر و ملموس است که هر فردی در زندگی خود از آن تصاویر و یا مشابه آن خاطراتی دارد. پس می بینیم شهریار هم در شعر ترکی و هم در شعر فارسی صاحب سبک و مکتب بوده است.ممکن است شاعری در اوج نبوغ و استعداد ذاتی باشد و شعرهای بینظیری هم داشته باشد همچون شاعرانی که در زمان شهربار زیست کرده و از قلل ادب معاصر ایران می باشند ولی وجه افتراق شهریار صاحب مکتب بودن و است و شهریار تنها شاعر صاحب مکتب در میان شاعران معاصر ایران است. یکی از ویژگیهای صاحب مکتب بودن داشتن شاگردان زیاد و ادامه دهندگان آن مکتب و وفاداران بدان می باشند. شهریار در مکتب ادبی خودش هم در شعر فارسی و هم در شعر ترکی دارای شاگردان زیادی است.شهریار در غزل سرآمد دوران بود، مکتب خاص خودش را داشت و نیز یکی دیگر از ویژگیهای خاص شهریار این بود که وی استاد تابلوسازی بود. این شاعر به نوعی یک نفاش زبردست بود که. چنانکه یک نقاش با رنگ یه تبلوی زیبا راخلق می کند، شهریار نیز با کلمات دقیقا چنین کاری می کند. همچنان که پیشتر اشاره کردم شعر " هزیان دل " از بندهای مختلفی تشکیل شده اما اگر تمام منظومه را بخوانید تابلوی بینظیری مقابل چشمان شما تصویر می کند. این موضوع در مورد منظومه حیدر بابا نیز صادق است و قدرت تصویرسازی در آن مثال زدنی است انگار شما مشغول تماشای یک فیلم هستید. در منظومه حیدر بابا اگر حتی یک یا چند بند از آن خوانده شود متناسب با آن تصویری روشن در ذهن شخص شکل می گیرد این در حالی است که کلیت شعر نیز پیام واحدی را منتقل می کند.
 

 

استاد، شما یکی از شاگردان استاد شهریار بودید که سالها توفیق درس آموزی از محضر ایشان داشتید. در طول این سالها حتما خاطرات زیادی با ایشان داشتید. لطفا خاطره ای برای مخاطبان ما از ایشان تعریف کنید.

بله. توفیق شاگردی ایشان، آرشیوی از خاطرات ارزشمند را در ذهم من بجای گذارده است. قبل از هرچیز بگویم بخشی از خاطرات بنده و فزرند ایشان هادی و خانم رجب زاده که پرستار ویژه ایشان بود و بعدها عروش ایشان شد در کتابی جمع آوری شده و چاپ شده است.
معمولا صحبت های بنده و ایشان دونفره بود بنده خاطرات زیادی از ابعاد فکری و اندیشگی و خلق و خوی خاص شهریار و معنویت و خداجویی شهریار دارم. بنده از نزدیک شاهد روح بسیار لطیف، مردم دوستی و دستگیری واقعی از نیازمندان از طرف ایشان بودم. موارد بسیار زیادی را دیده ام که ایشام حداقل حقوقی را می گرفت و بخش زیادی از آن را صرف دستگیری از نیازمندان می کرد.
اما اگر بخواهم خاطره ای خاص از شهریار تعریف کنم ترجیح می دهم خاطره ای از صراحت کلام و شفافیت وی برایتان تعریف کنم که لزوم درک این شفافیت و صراحت گویی شناخت نزدیک استاد بود تا بفهمیم که ایشان تا چه حدی صریح هستند و در عین حال عدالت در گفتار دارند و از هرگونه غرور و تکبر نیز بری هستند.
بنده تا سال ۶۴ هر از چند گاهی با جمعی از ادب دوستان محضر ایشان می رسیدیم و بهره ها می بردیم از محفل درس شان. این خاطره در اواخر سال ۶۴ اتفاق افتاده است. آن روز بیتی از حافظ در مجلس خوانده شد و اساتید نظرات مختلفی بیان داشتند آن بیت این بود :
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
بدین معنی که آن شراب تلخی که صوفی آن را مادر تمام پلیدی ها می داند، آن شراب در نزد من از بوسه یار نیز گواراتر است. اما اینمعنی ظاهری است و تفسیر شهریار که در پی خواهم گفت بسیار متفاوت است.
فراموش نکنیم که این شعر حافظ است. حافظی که کل قرآن را ازبر است و حافظی که مسلط در اخبار و احادیث است. از سوی دیگر این ام الخبائث نیز حدیث نبوی است. باری این بیت یکی از سخت ترین ابیات حافظ در معنی و تفسیراست که ادیبان زیادی از تفسیر آن بازمانده و توان حل تناقض آن را نداشتند و یا از کنار آن با سکوت عبور کرده اند. آن روز پس از مطرح شدن نظراتی در خصوص تفسیر این بیت ینده نیز نظری دادم که نظر استاد را جلب کرد و همان لحظه استاد از زیر عینک نگاهی به بنده کردند و پرسیدند : حافظ را با چه کسی خوانده ای و از کدام کتابها خوانده ای؟ بنده نیز پاسخ دادم. ایشان سپس ادامه دادند:  " که این کسانی که بیت را چنان تفسیر کرده اند حافظ را نمی شناسند این افراد لغت دان بوده اند و اهل لغت بوده و حافظ را از این پنجره نگریسته اند. برای فهم حافظ باید با او همکلاس بود و من همکلاس او بودم " . که این ناشی از صراحت کلام ایشان در روشنگری برای شاگردانش بود. بعد بالافصله ادامه دادند  : " اینهایی که حافظ را چنین تفسیر می کنند خود استادند لیکن فنون ادبی می دانند ولی همکلاس ایشان نیستند "  که این نیز نشان عدالت گفتاری ایشان است. ایشان گفت : " حافظ شاگرد اول بود و من شاگرد دوم هستم ".
امام پیش از ادامه بیان خاطره ام تفسیر عمیق و بدیع ایشان و نحوه حل این تناقض از این بیت حافظ را بیان می کنم :
نظر استاد این بود که مشکل از جایی نشات پیدا می کند که اینها (اشاره به مفسران این بیت) نحوه قرائت را بلد نیستند. ایشان چنین بیان داشتند که مفسران، صوفی را صاحب حدیث تلقی می کنند و این به قرائی اشتباه شان برمی گردد.
بیت باید چنین خوانده شود :
آن تلخ وش که " " صوفی " " ام الخبائثش خواند؛ لذا تاکید روی صوفی است  است نه حضرت پیامبر. لذا منظور حافظ اینست که من تابع پیامبر هستم  و اگر پیامبر این قول را بفرماید حتما مورد قبول است ولی این صوفی را می گوید  که مورد قبول نیست، چنانکه همان صوفیان چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.
ببینید با یک تاکید و تغییر در نحوه قرائت و دقت و ظرافت در خوانش بیت کل معنی و تفسیر آن عوض شد و حتی معنی قدسی پیدا کرد.
پس از این جلسه ایشان به من گفتند : " تو غیرتی به خرج بده و یکبار هم حافظ را با من بخوان، منورا مستعد دیدم " . و بنده نیز که فرصت بسیار بزرگی برایم پیش آمده بود با کمال میل در محضر استاد حاضر شدم. ایشان یکشنبه هرهفته از ساعت ۹ الی ۱۲ را به بنده اختصاص دادند برای حافظ خوانی. باور کنید هیج هدیه مادی و معنوی برای من با ارزش تر از  این بزرگواری استاد و شاگردنوازی ایشان نبود.
پس از آن بود که ینده مرتب در کلاسها حاضر می شدم و حافظ میخواندم و پس از کسب اجازه از ایشان صدایشان را نیز ضبط می کردم که بعدها ماحصل این کلاسها تبدیل شد به کتابی با عنوان " حافظ به روایت شهریار  "  تالیف کردم که توسط نشر چشمه به چاپ رسیده است.
بعدها این ارتباط آنقدر تقویت شده و تنگاتنگ شد که بنده هر دو روز یکبار و یا هر روز خدمت ایشام می رسیدم و مشغول تفسیر و تحقیق بودم و درس ها از محضرشان دریافت نمودم و امروز کارنامه من ۷ کتاب مستقل و بیش از ۵۰ مقاله تحقیق است که به جرات می گویم اغلب این کارها حاصل برکت آن همنشینی ها است.
نکته بعدی در مورد این کلاسها اینست که من نسخه قزوینی دیوان حافظ را با خود به همراه می بردم که استاد در این جلسات ایشان تاکید داشتند که نسخه " قدسی " بیاور. من این نسخه را ندیده بودم که ظاهرا نسخه ای قدیمی و مربوط به دوره قاجار بود و چاپ سنگی بود که خودشان این را داشتند. مدت زیادی نیز در تکاپوی یافتن این نسخه بودم تا اینکه بعد از رحلت ایشان آقای دکتر ذوالفقاری که از اساتید دانشگاه تربیت مدرس بودند و بنده در تالیف کتب درسی ایران با ایشان همکاری داشتیم اطلاع دادند که این نسخه در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است.
به هر روی این نسخه را از کتابخانه مجلس پیدا کردیم وبا چهار نسخه دیگر قزوینی، سایه، نیساری و خانلری تطبیق دادیم  و تفاوتها را در پاورقی توضیح دادیم و پروزه مشترکی را بدین شکل به انجام رساندیم که همان نام " حافظ قدسی " چاپ و منتشر شد.

​​​​​​

استاد با سپاس از بیان این خاطره جالب، اگر اجازه بفرمائید سوالی در خصوص آثار ترکی استاد شهریار بپرسیم. دو نمونه از شاخص ترین کارهای استاد شهریار به زبان ترکی منظومه سهندیه و منظومه حیدر بابا است. لطفا نظرتان را در خصوص جنبه های تکنیکی، هنری و زیبایی شناسی این آثار مشهور بفرمائید.

بله، این آثار حقیقتا با نام شهریار و آذربایجان عجین شده اند. از نظر ادبی دو اثر تفاوتهای مهمی باهم دارند. حیدر بابا دارای یک زبان کاملا مردمی و روستایی و با مفهومی از زندکی روزمره و تجارب شخصی سروده است که دربرگیرنده آداب و فرهنگ و رسوم زیسته روستایی است. در این اثر شما هیچ ابهام و یا ایهامی را از نظر صنایع ادبی مشاهده نمی کنید بلکه کاملا حالت روایی و ملموس دارد که در قالبی سروده شده است که واقعا یان ظیری نداشت و یا کم نظیر بود.
اما منظومه  " سهندیم "  که بعهدا به سهندیه معروف شد شاهکاری است ادبی که مملو از صنایع ادبی و تکنیکهای بدیع که دارای زبان خاصی است. فهم سهندیم به همان راحتی که عوام نیز حیدربابا رامی غهمند نیست و این منظومه متضمن ایهامات بسیار زیبا و غامضی است. ضمن اینکه این شاهکار ادبی به جرات در رشد عاطفی انسانها موثر بوده همچنانکه حیدربابا در به نمایش درآوردن فولکلور آذربایجان بسیار تواناست.
سهندیم یک استثای ادبی نیز هست. اگر شما این منظومه را چندبار نخوانید و نفهمید ظرایف آن را نمی فهمید. از همان ابتدای کار ایهام شروع می شود.
شاه داغیم، ائل دایاغیم، شانلی سهندیم
ببینید از آغاز این شهر معلوم نیست که منظور شهریار خطاب به کوه سهند است یا خود شاعر سهند؟ یعنی از هان ابتدای شعر شهریار ایهام در بکار بردن مخاطب کیان کوه سهند و شاعر بولوت قراچورلو را بکار برده است. چرا که این شعر در اصل یه بولوت قراچورلو متخلص به سهند سروده شده است.
در باقی موارد نیز چنین است. سهندیم آنقدر تشبیهات و ظرایف ادبی دارد که قابل مقایسه با حیدر بابا که زبان و مفهموم بسیار ساده و در دسترسی دارد نیست. وجود دیالوگهای زیاد که زیباییهای خودش را دارد و تعاریف بسیار ظریف و استوار از سهند و جوی ها و گل ها و طبیعت آن و همچنین صحنه سازیهای بی نظیر که فقط در دنیای خیال شاعران جای دارد سهندیم را به یک شاهکار بی نظیر تبدیل کرده است. او می گوید :
اور دا قاردا یاغار، آمما داها گوللر سولا بیلمز                           
بو طبیعت، او طراوتده محال دیر اولا بیلمز.

بی گمان سهندیه اثری چند ساحتی با ساختارهای معنایی متعدد است.  همچنین شهریار در جای جای منظومه سهندیم به اسطوره ها و مفاخر ایرانی اشاره می کند. از حافظ یاد می کند و نام اسطوره های ادبی آذربایجان را را می برد. به کواوغلو و ستاره زهره اشارات ظریفی دارد و بدین گونه سهندیم را به تابلوی موزونی از شواهد و قراین حیات انسانی بدل می کند.
شهریار که سرآمد صراحت گویی دوران خود بود در آخر منظومه سهندیم از اعتقادات و بورهای خود می گوید و نیز در لفافه ای ظریف خطاب به سهند که همان بولوت قراچورلو است اعتراض می کند و جوابی به وی می دهد
نیسگیل اول چرچییه قالسین کی جواهیر نه دی قانمیر
 مدنییت دبین ائیلیر بدوییت، بیر اوتانمیر
 
گون گئدیر آز قالا باتسین گئجه سیندن بیر اویانمیر
 بیر اؤز احوالینا یانمیر
 
آتار اینسانلیغی آمما یالان انسابی آتانماز

 شهریار در پایان سهندیم بار دیگر از ستایش مکتبی را می کند که در آن تربیت بافته و بالیده است و از اعتقادات و سپهر اعتقادی خویش با افتخار یاد می کند :
من علی اوغلویام، آزاده لرین مرد-و مورادی
او قارانلیقلارا مشعل
او ایشیقلیقلارا هادی
حاققا، ایمانا مونادی
باشدا سینماز سیپریم، الده کوته لمه ز قیلیجیم وار
 
شهریار خود بارها قلمش را به شمشیر تشبیه کرده است. اینکه ینده تاکید بر صراحت گویی و عدالت گفتاری ایشان کردم حاصل شواهدی است که در گفتار و کردار و آثار وی تجلی یافته است.
شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق
به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی
 
اشارات شهریار در این منظومه به خواجه حافظ شیرازی بسیار لطیف و حاکی از عمق ارادت قلبی ایشان به لسان الغیب است :
باخاسان حافظی ده اوردا جلالتله گوررسن،
 نه سئورسن.
 گاه گورن حافظ شیراز ایله ایواندا دوروبلار،
گاه گورن اورتادا شطرنج قورار کن اوتوروبلار،
کاه گورن سازیله، آْوازیله اگلنجه قوروبلار،
سانکی ساغر ده ووروبلار.
 خواجه الحان او خویاندا، هامی ایشدن دایانیرلار،
 اونوالرله پری لر گاه اویوب، گاه اویانیرلار،
 لاله لر شعله سی، الوان شوشه رنگی بویانیرلار،
 نه خومار گوزله یانیرلار.
 


استاد کنگره ملی شعر و ادب ایران امسال در ابعاد ملی برگزار خواهد شد. با توجه لزوم پاسداشت سرمایه های ملی و همچنین اهمیت بزرگداشت مفاخر ملی، ایده برگزاری این کنگره را چگونه ارزیابی می کنید؟

باید گفت پاسخ، در خود سوال مستتر است. حقیقت اینست که ما نمی توانیم از توسعه و حرکت رو به آینده حرف بزنیم بدون اینکه از سرمایه ها و داشته های گذشته اندوخته ای داشته باشیم. روز ملی شعر و ادب پارسی که مصادف با رحلت استاد شهریار است متعلق به تمامی ادیبان و شعرا و علمای زبان و ادب پارسی است و باید به تمام عزیزان حاضر و بزرگان سفر کرده ادای احترام شود که این ایده برگزاری کنگره شعر و ادب ایران در ابعاد ملی که توسط معاونت فرهنگی و سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری طراحی و اجرا شده بسیار شایسته تقدیر است.
ما در گذشته نیز سابقه برگزاری چنین کنگره هایی حتی در سطح جهانی را داشتیم که دبیر اولین کنگره جناب آقای دکتر شعردوست بود. همچنین در سال ۱۳۹۳ نیز که کنگره در سطح جهانی برگزار شد و دبیر علمی این کنگره بنده بودم و به تکیه بر سرمایه های ادبی ملی افتخاری دیگر برای کشور رقم زذه شد.
اما واقعیت این است که امسال بخاطر شرایط ویژه بهداشتی و شیوع بیماری کووید ۱۹ برگزاری این کنگره در سطح جهانی امکان نداشت و لی ما تمام سعی خود را درجهت برگزاری با شکوه آن در سطح ملی انجام می دهیم. تلاش اعضای هیات علمی کنگره برگزاری این کنگره بصورت حضوری است لذا تا کنون تاریخ قطعی برگزاری اعلام نشده است تا در صورت بهبودی اوضاع بهداشتی، کلیه امور در جهت برگزاری با شکوه و حضوری فراهم گردد، لیکن اگر شرایط به همین منوال پیش رود ناگزیر از برگزاری مجازی و غیر حضوری این کنگره خواهیم بود که تمهیدات آن توسط معاونت فرهنگی و سازمان فرهنگی اجتماعی و ورزشی شهرداری تبریز اندیشیده شده است.


PDF چاپ چاپ
 
 اسلایدر